محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1448
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هنگام سحر از اردوگاه مسلمانان شنيدم » گفتند : « دعا چه بود ؟ » گفت : چنين بود : اللهم انت الرحمان الرحيم ، لا إله غيرك و البديع ليس قبلك شيء ، و الدائم غير الغافل ، و الحى الذى لا يموت و خالق ما يرى و ما لا يرى ، و كل يوم انت فى شأن و علمت اللهم كل شيء به غير تعلم » يعنى : « خدايا ، تو بخشايندهء مهربانى و خدايى جز تو نيست ، مبدعى كه پيش از تو چيزى نبود ، پاينده اى كه غفلت نيارد ، زنده اى كه نميرد ، خالق ديده ها و نديده ها كه هر روز در شأنى ديگرى ، كه همه چيز را بى تعليم گرفتن دانسته اى . » و چون اين چيزها بديدم و اين دعا بشنيدم دانستم كمك فرشتگان با اين قوم به سبب آنست كه به كار خدا پرداختهاند . و چنان بود كه بعدها ياران پيمبر خداى خبر اين مرد هجرى را مىشنيدند . علا ضمن نامه اى به ابو بكر چنين نوشت : « اما بعد ، خداى تبارك و تعالى در دهنا چشمه اى براى ما شكافت » « كه كنارهء آن نمودار نبود و از پس غم و محنت آيت و عبرتى به ما نمود » « تا وى را ستايش كنيم و تمجيد گوييم ، خدا را بخوان و براى سپاه و ياران » « دين خداوند از او يارى بخواه . » ابو بكر ستايش خدا كرد و او عز و جل را بخواند و گفت : « عربان همين كه از ديار خويش سخن مىكردند مىگفتند كه از لقمان در بارهء دهنا پرسيده بودند كه آيا در آنجا حفارى كنند يا همچنان بگذارند ؟ لقمان منعشان كرده بود و گفته بود : طناب دلو آنجا به كار نيفتد و چشمه پديد نيايد و قصهء اين چشمه از آيات بزرگ است كه نظير آن را از امتهاى ديگر نشنيدهايم خداوندا آثار محمد صلى الله عليه و سلم را در ما نگهدار . » پس از آن علا واقعهء هزيمت اهل خندق و قتل حطم را كه به دست زيد و مسمع